محمد مهدى ملايرى

343

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

غمدان صنعاء به شاهى نشسته بود « 1 » سروده بوده است ، در شرح بيتى از آن‌كه در آن اشاره به سپاهيانى كرده است كه سيف با خود از ايران آورده بوده به اين مضمون : حتّى اتى ببنى الأحرار يقدمهم * تخالهم فوق متن الأرض اجبالا گويد : مراد شاعر از بنى الأحرار در اين بيت ايرانيانى هستند كه با سيف آمده بودند و سپس اضافه كرده كه : ايرانيان تا امروز هم در صنعاء بنى الاحرار و در يمن الأبناء خوانده مىشوند . « 2 » داورى يمنيها دربارهء ايرانيان در اين‌جا شايد لازم باشد به مناسبت ذكر اين قصيده از نكته‌اى هم ياد شود كه در اين مورد جالب و درخور مطالعه است ، و آن اين است كه ايرانيان يمن با آنكه پنجاه سال بر يمن فرمان رانده بودند بر خلاف معمول و متعارف كه ملّتهاى محكوم از حاكمان دل خوشى نمىداشته‌اند و آنها را غالبا با صفاتى زشت و نكوهيده مىخوانده‌اند ، ولى از اين ايرانيان در تمام نوشته‌هاى ادبى و تاريخى عربى ، چه يمنى و چه غيريمنى نامى جز به نيكى و توأم با حق‌شناسى برده نشده است . در روايتى كه ابن خردادبه و مسعودى هردو دربارهء ظفار مركز حضرموت و پايتخت قديم يمن آورده‌اند ، عبارتى نقل شده كه به خط حميرى بر سر دروازهء ظفار نوشته بوده در قالب سخنان موزون و كوتاه كه بازگوكنندهء دوره‌هاى مختلفى بوده كه بر يمن گذشته و اقوام مختلفى كه بر آنجا هريك براى مدّتى حكومت كرده‌اند . از اين اقوام بجز خود حميريها كه صاحبان اصلى آن سرزمين بوده‌اند . از حبشيان و ايرانيان ، و قرشيان ( مسلمانان ) نام برده شده و هريك را به صفتى كه آنها را بدان مىشناخته‌اند و در واقع صفت مشخّصه آنها بوده است خوانده‌اند . حميريان را با صفت اخيار ، ( جمع خيّر ، نيك‌سرشت و نيكوكار ) حبشيان را با

--> ( 1 ) - مسعودى شرح نسبة مفصّلى از مجلس تاج‌گذارى اين سيف كه او را معديكرب خوانده آورده است و گويد در آن مجلس و هرمز فرمانده سپاه ايران و نمايندهء انوشروان تاجى را كه با خود آورده بوده بر سر او نهاده و خلعت شاهى به او پوشاند ( مروج 2 / 306 ) . ( 2 ) - الأغانى ، ج 16 ، ص 145 و 146 .